دلیل و انواع آن از منظر حقوق افغانستان

دلیل و انواع آن از منظر حقوق افغانستان!

ــــ

خاطره سلطانی؛ معاون انجمن علمی دانشجویان حقوق و دانشجوی سال چهارم حقوق دانشگاه خاتم النبیین (ص) غزنی.

ــــــ

اشاره!

زمانیکه از موضوعات حقوقی سخن به میان می آید، نقش دلیل، برجسته می گردد.

به فرض؛ احمد ادعا می کند که محمود از وی بدهکار است.

ادعای احمد قابل سمع نخواهد بود مگر اینکه، وی سند معتبر یا به تعبیر دیگر دلیل معتبری را مبنی بر ادعای خود داشته باشد.

در عین زمان چی بسا، محمود که ناحق است اما دلیل معتبری دارد که با ارائه آن وجدان محکمه را اقناع کرده و خودش را ذیحق جلوه دهد.

 با توجه به همین، دلیل نقش به سزای در امورات حقوقی دارد. پس نیاز است که با مفهوم و انواع آن اشنا شویم.

به یاد بسپاریم که در این نوشته تنها دلیل وانواع انرا بحث می کنیم و پیرامون دلایل اثبات دعوا اشاره ی ضمنی مینمایم.

 

  الف)_ مفهوم دلیل  

  برای جاگذاری بحث دلیل، باپرسشی آغازمی کنیم که آیا می توان از دلیل تعریف جامـع و مانـع داشت؟ برای پاسخ به این سوال دلیل را از جهات گونان مورد مداقه قرار میدهیم:  

 

1)_ مفهوم لغوي 

دليل واژه اي عربي است كه از مصدر دلالت و فعــل ثلاثي مجرد « دلَّ يدلُّ دلاله » گرفته شده و بــر وزن «فعيل» و به معناي فاعل ميباشد. بنابراين دليـل بـه معنـاي «دال»،و به معناي راهنما،رهنما شده،دلالت كننده وهدايت كننده ميباشد. فرهنگ های لغات، دلیل را به معانی چون جهت ،سبب، راه، طریق و انچه که برای اثبات امری بـه کار می رود،که جمع انرا ادله دانسته اند نیز تعبیر کرده اند.  

درعین حال درقوانین افغانستان کلمه دلایل به جمع دلیل نیز به کار رفته است. 

2)_ مفهوم اصطلاحي 

دلیل درقوانین جزائی ومدنی تعریف نشده بلکه صرفاً مصادیق آن در قانون اجرائات جزائی و قانون اصول محاکمات مدنی ذکرشده است.

و اماعده ازحـقوق دانان بیان کـرده اند که جایـگاه اصلی بحـث دلیل درعـلم منـطق است و طـبق نــظر 

دانشمندان منطق، دليل عـبارت از: « شـيئي كـه از وجود آن پــي به وجـود شيئي ديگـر مي بریم » اما برای این که تعریف اصطلاحی حقوقی دلیل را بدانیم ناگزیر به قـوانین دیگر کشور ها مراجعه کنیـم.

قانون آیین دادرسی ایران (اصول محاکمات مدنی) دلیل را این گونه تعــریف نموده است: دلیل عبــارت از امـری

 است که اصحاب دعوا برای اثبات یا دفاع از دعوا به ان استنادمی نمایند. هـــرچندبراین تعریف عده ای

 از حقوقدانان ایرادات را وارد کرده اند:

یک)_ درتعریف یاد شده، واژه«امر» مطرح شده است کــه کلـی و مبـهم است زیرا ؛ امر ، امور موضوعی

 و حکمی را شامل مـی شود، در حالیکه امـور حکمی برعهده قاضی است و جـزء دلایـــل اثبات دعـوا شمرده نمی شود .اما امور موضوعی جزء ادله اثبات دعوا است. بنـابراین، دلایـل اثبات دعــوا تنـها امـور موضوعی را شامل می شود.

دو)_ در تعریف بالا آمده است که « امری است که اصحاب دعوا ...به آن استناد کنند ». درحالی کـه الـزم نیست حتما اصحاب دعوا به ان استناد کند. بنابراین،چه اصحاب دعوابه ان استناد کنند یــا استناد نکــنند، دلیل، دلیل است. به عنوان مثال اگر یکی از دو طرف دعوا اقرار به امری کند، بـدون اینـکه طــرف مـقابل

به اقرار وی استناد کند،این اقرار، بـه عنوان دلیل معتبر است. بنا بـراین ،محکمه نمی تـواند از اقرار صریح خوانده بدون ذکر دلایل بطلان ان، صرف نظر کند. 

 

3)_ معانی دلیل

دلیل دارای دومعنا است:1- معنای عام

 2 - معنای خاص

_ معنای عام دلیل

دلـیل در معنای عام« فراهم اوردن وسایلی است که وجدان قاضی را قانع کند.» این وسایل ، ممکن است اسناد اعم ازاسناد رسمی و اسنادعرفی،فلم ،اقرار،صوت و یا هر چیزی دیگرباشد.

۲_ معنای خاص دلیل

دلیل به معنای خاص عبارت از:«هروسیله که درقانون پیش بینی شده و در مراجــع قضایی با نمایاندن امر موضوعی سبب اقناع وجدان قاضی به واقعیت گردد.» 

مراد ازاین تحقیق هم، دلیل به معنای خاص است، براساس قانـون مـدنی و قانون اصول محاکمات مـدنی ،دلایل اثبات دعوا موارد ذیل است:

1- اقرار

2- اسناد

3.شهادت

4ـ سوگند و نکول

5- قرائن مستنبطه و قاطعه 

و همچنان کـاربرد دلیـل در زبان عام، نیز وافراست ؛ ولی هر از گـاهي دليـل را مترادف با علّت نيز استعمال می نمایند، در حالیکه علـت و دليل مدام كاملاً منطبـق بـر همكـديگر نيستند، بدلیلی کـه در علم منطق و نيز در مباحث ادلّه ي اثبات دعـوا، هـم علـت و هـم معلـول ميتوانند دليل به حساب آینـد، یعنی هم مـيتـوان از وجـود معلـول (دود) بـه وجـود علـت(آتش) پي برد و هـم امكـان دارد، از وجـود علـت 

(خورشـيد) پـي به وجـود معلول (روشنايي) برده شود. بنابراين دليل اعـم از عــلت ميباشد و ميتواند يــا علت و يا معلـول باشد. 

 

 

ب)ـ انواع دلیل 

 حقوق دانان دلایل را، از جهات مختلف تقسیم بندی نموده اند کـه در ذیـل به آن مـیپردازیم؛

_ دلایل مستقیم و غیر مستقیم

1_ دلایل مستقیم

هرگاه دلیل ،امری را که سبب پیدایش یـا سقوط حـق مورد ادعا می شود، بی واسطه اثبات کـند، مسـتقیم شمرده می شوند. مانند اسناد ، شهادت در کمتر از یک هزارافغانی ، نظر کارشناسی. 

2 ـ دلایل غیرمستقیم ؛

دلایل غیر مستقیم به دلایل گفته می شود که سبب حـق مورد ادعــا بـه صـورت مطابقـی و تضمینی دلالت ندارد؛ اما به صورت التزامی دلالـت دارد و قاضی می توانـد از ان ، حـق را استنباط کنـد؛ مانند اقرار، سوگند و قرائن . 

اقرار واقعه مورد نظر را اثبات نمیکند،بلکه تنها طرف دعوا را از آوردن دلیل بی نیاز می سازد و نتیجـه ان ،اثبات غیر مستقیم گفته شده است.

سوگند نیزچنین است؛ زیرا معنای ان درست بودن دعوا نیست،بلکه سوگند اماره بر درست بودن آن است. 

قرائن، ادعای مورد نظر را به طور مـستقیم اثبات نمی کند، بلکه امری دیگری را اثبات می کند کـه ان امر دیگــر با مورد ادعا ارتباط تنگاتنـگ دارد و قاضی رسیده گی کـننده ، مورد ادعـا را ازاین طریق ،استنباط می کند. مانند ماده 1374قانون مدنی که بیان میدارد:(پرداخت یک قسط اجرت، قرینه تادیه سایر اقساط قبلی تلقی میشود تا انکه دلیلی به خلاف ان ظاهر شود.) و مانند بند2 ماده 523 قانون مدنی کـه وصـول قبولی به آدرس ایجـاب کننده را قرینه عـلم ایجاب کننده به محتوای قبولی دانسته است.

 

_ دلایل تمهیدی ودلایل عارضی

1_دلایل تمهیدی 

گاه دلیـل مورد استناد، پیش از وقوع اختلاف و مـطرح شدن دعـوا، فراهم می شـود؛ مانند سند قراردادی

 که با تراضی وتوافق دوطرف تنظیم می شود وبه امضای انها می رسد تـا در زمان لزوم بـه ان استناد شود،

یا مانند سند ولادت و وفات کـه نشان دهنده وقوع رویداد مورد نظـراست . اینگونه دلایل، به طور معمول کتبی است که به ان سند ودلیل تمهیدی گفته می شود. 

گـاه شهـادت شاهد از دلایـل تمهیدی شمـرده می شود و ان در جـای است کـه ذینـفع پیـش از وقــوع اختلاف و دعوا ان را تهیه و فراهم کرده است؛ مانند شهادت شهود که صاحب حق در زمان ایجادو انشای حق ،انها را در نظرگرفته است.

2_ دلایل عارضی 

گاه دلـیل مورد استـناد عارضی است، بعداز وقوع دعـوا و بـه مناسب اختلاف تهیه می شود؛ مانند معایـنه محل آسیب دیده ،نظر کارشناس و تحقیق از شاهـدان رویداد. در نتیجه ، شهادت شاهد از دلایل عارضی است؛که بعدازاقامه دعوا تهیه و فراهم می شود. 

دلایلـی عارضی بعـضاً از دلایل تمهیـدی شـمرده می شـود و ان وقتـی است کـه ذینفع پیـش از وقـوع اختلاف ودعوا ،ان را تهیه و فراهم کرده باشد، مانند شهادت شهود.

عکس این مطلب ، نیز صادق است، یعنی گـاه دلیل تمهیدی از دلیـل عارضی شمرده می شود و انجـای 

است که دلیل از اول به عنوان دلیل اثبات دعـوا در نظر گرفته نشده ، بلـکه برای ثبـت مـعاملات تـجاری فـراهم شده است؛ اما در جـریان دعوا ، به طور عارضی، به ان استناد مـی شود و در شـمار دلایـل اثـبات

 قرار می گیرد؛ مانند دفتر تجارتی تاجردر دعاوی تجارتی. 

مهمترین فایده این تقسیم ،تشخیص قانون حاکم بر دلایل است؛ زیرا اعتبار دلایل تمهیدی تابع قانون زمان

تنظیم آن است؛ امـا دلایل عـارضی ، که در جریان دعوا تهـیه مـی شود، تابـع قانـون حاکـم در جـریان محاکمه ورسیده گی است.

 

_ دلایل اصلی،تکمیلی واحتیاطی

دلایل به اعتبار نقش و جایگاه ان در اثبات دعوا به اصلی ،تکمیلی واحتیاطی تقسیم می شود:

 

1_ دلایل اصلی

مقصود از دلیل اصلی دلیل است کـه قائــم به ذات است؛ یعنی وابسته به غیر نیست، و به تنها ئی رویداد مورد نظر را اثبات می کند و نیاز به دلیل دیگر ندارد و خودش نیز تکمـیل کننده دلیـل دیـگر نیست؛مانند سند. شهادت و قرائن قضایی در حادثه حقوقی بـه طور کامل و در تصـرفات حقـوقی مـدنی که از هـزار

افغانی بیشتر نباشد به عنوان دلیل اصلی شمرده می شود. 

دلیل اصلی بعضاً ممکن است برای اثبات موضوع به تنهای کافی نباشد و نیاز بـه دلایل تکـمیلی داشتــه باشد؛ مانند سندی که اصل وقوع معـامله را اثبات مـی کند؛ اما برای رفع ابـهـام از مـقدار و اوصـاف دو 

عوض ، بـه شهادت شاهـد یا قرائن قضـایی یا بــه هـردو نیاز دارد. مـعاینه و نظر کارشناس دلیل اصلی است،گاه قاضی رسیده گی به انها اکتفا می کند و گاه به انـها اکتفا نمیکند و دلیل تکمیل کننده می خواهد.

قرائن قطعی دلیل اصلی وکافی است؛ اما قرائن قانونی غــیر قطعی دلیل اصلی است؛ ولی غیر کافی است. چـنانچه درماده 339 قانـون اصول محاکمات مدنـی امـده است : بند یکم- قرینه مستـنبیطه قرینه اسـت که محکمه از حالات مربوط بـه دعوا جــریان محکمه انرا استنباط و بعد به حیث دلیـل در حکم خود به ان اتکا می کند. بند دوم- اتکابه قرینه مستنبیطه درصورت وجود نص صریح قانون جـواز ندارد.

 

2_ دلیل تکمیلی

 دلیل تکمیلی قائم به ذات نیست؛ بلکه تکمیل کننده دلیل دیگرمی بـاشد؛ مانند شهادت ، قرائـن قضــایی

 و سوگند متمم. شهادت به تنهائی نمی تواند ادعـای بیش از هزار افغانی را اثبات کند، بلکه در چــنیـن مـواردی از دلایل تکمیلی شـمرده می شود. گــاه شهادت و قرائن قضایی از دلایل اصلی اسـت و ان در حـادثه حقوقی وتصرفات حقوقی است که از هزارافغانی بیشتر نباشد.  

یکـی از دلایل تکـمیلی سوگند متمـم است که ماده 1022قانون مدنی در این مورد بیـان کـرده اســت: بند یکم- محکمه می تواند، مسقمین قسم را به یکی از طرفین ، جهت استناد حکم در موضوع دعـوا یـا قیمت انچه به ان حکم می نماید،راجع نماید.

 

بند دوم - این نوع قسم، وقتی توجیه شده می تواند کـه در دعـوا دلیـل کامل وجـود نداشته و خـالـی از دلیل باشد.

3_دلایل احتیاطی

دلایل احتیاطی ، در واقع وسیله معاف شدن مدعی از اثبات ادعا است و به دلیلی گفته می شود که مدعی در صورت نداشتن دلیل به ان متوسل می شود؛مانند سوگند قطعی واقرار. 

درجای که مدعی دلیل نداشته باشد،به سوگند خوانده رجوع می کند،به این امید که مدعی از سوگند خود داری کرده واقرارکند. 

برخی حقوقدانان سوگند را دلیل اثبات نمی دانند؛ اینـها، معـتقد اند سوگـند وسیله اسـت کـه قانونگـذار، برای حل و فصل سریع دعاوی ومعاف شدن از اثبات ،انتخاب کرده است.  

  

_ تقسیم دلایل اثبات از جهت میزان دلالت

دلایل اثبات از این جهت به اعتبار الزامی وغیر الزامی تقسیم می شود:

1_دلایل دارای اعتبارالزامی 

منظور ازدلایل الزامی،دلایلی است که قانونگذار میزان اعتبار ان را تعیین کرده والزامـی دانسته و به اقنـاع وجدان قاضی واگذار نکرده است؛ یعنی این طور نیست که اگر وجـدان قاضی قانــع شد ، معتـبر و اگـر قانع نشد معتبر نباشد، بلـکه قاضی مکلف است مطابق ان حکم کـند؛ مانند سند، اقرار، سوگند و قـرائـن قانونی. البته برخی از این دلایل، دارای اعتبار قطـعی نیست، چـون اثبات خـلاف ان وجـودارد ، مـاننـد

 سند عرفی که می تواند انکار شود ویا نسبت به سند رسمی ادعای جعلی بودن شود. 

2_دلایل دارای اعتبارغیرالزامی

قبول این نوع دلایل، برای قاضی اجـباری نیست، بلکه قاضی در ارزش گـذاری انـهــا آزاد است، ماننـد شهادت و قرائن قضایی. برخی هم معاینه محل و نظر کــارشناس را از دلایـل غیر الزامی دانـسته انـد. 

 

قابل ذکراست که عده ازحقوقدانان ،شهادت دو نفر عادل را از دلایل قطعی دانسته اند، و برخی هم حکم

قاضی را براساس شهادت واجب دانسته اند.

 

_ تقسیم دلایل به دلایل دارای قدرت مطلق ودارای قدرت محدود

1ـ_ دلایل دارای قدرت مطلق

این نوع دلیل ،توانای اثبات هر نوع رویداد اعم از تصرفات حقوقی و ازحادثه حقوقی را دارد، چـه ارزش رویداد کم ویا زیاد باشد.این نوع دلیل ،تنها سند است. 

 

2_دلایل دارای قدرت محدود

این نوع دلایل ، قدرت اثبات برخی رویداها را دارد و برخی دیگر را نـدارد ؛ مانــند شهـادت و قرائــن

این دو دلیل ، توانایی اثبات تصرف حقوقی در امور مدنی که بیش از یک هزار باشد را نـدارد. 

ماده 1025 قانون مدنی تصریح نموده است که : در اثبات تصرفات قانونی ، در غیرامور تجارتی شهادت شهود وقتی کافی شمرده می شود که قیمت ان، متجاوزاز هزار افغانی و یا غیرمعین نباشد.

وهم چنان در ماده 1034 قانون مـدنی نیز اشـاره شده است که : « قاضی می تواند قرائینی را کـه توسط قانون پیش بینی نشده و از حالات مـربوط دعوا استنباط شود، در نظرگیرد. مگر استــناد بـه آن ، تنــها درصورتی شده می تواند که قانون دران اثبات را به شهادت مجاز دانسته باشد.

 

نتیجه 

دلیل درقوانین جزائی و مدنی افغانستان تعریف نشده بلکه صرفاً مصادیق ان در قانون اجرائات جزائی و قانون اصول محاکمات مدنی ذکرشده است.

و اماعده ازحـقوق دانان بیان کـرده اند که جایـگاه اصلی بحـث دلیل درعـلم منـطق است. و طـبق نــظر 

دانشمندان منطق، دليل عـبارت از: « شـيئي كـه از وجود آن پــي به وجـود شيئي ديگـر مي بریم » اما برای این که تعریف اصطلاحی حقوقی دلیل را بدانیم ناگزیر به قـوانین دیگر کشور ها مراجعه کنیـم.

قانون آیین دادرسی ایران (اصول محاکمات مدنی) دلیل را این گونه تعــریف نموده است: دلیل عبــارت از امـری

 است که اصحاب دعوا برای اثبات یا دفاع از دعوا به آن استناد می نمایند.

در مورد انواع دلایل می توان گفت که حقوقدانان به اعتبارات گوناگون، دلایل را تقسیم بندی کرده اند.

تعدادی دلایل هستند که بدون واسطه مثبت حق اند و تعدادی هم تکمیل کننده برای اثبات حق اند، یک تعدادی هم دلایل اند دارای قدرت مطلق اند و بعضی هم داری قدرت محدود که به هر کدام اشاره گردید.

پس، اگر در موضوعات حقوقی بیشتر دلایل به معنای خاص مورد نظر است که شامل دلایلی اند که قوانین آنرا پذیرفته اند.

 

منابع ومأخذ:

 

1ـ المنجد فی اللغته العربیه المعاصر،بیروت،ناشر"دارالمشرق:ذیل واژه«دل».ص20   

2ـ معین،محمد،فرهنگ فارسی،تهران ،انتشار امیر کبیر،چاپ چهارم:1360ج2  

 3ــ قانون تشکیلات وصلاحیت محاکم

4ــ جعفرلنگرودی،محمد جعفر،ترمینولوژی حقوق،تهران،گنج دانش،چاپ دوازدهم:1381 

5ـ کریمی ،عباس،ادله اثبات دعوا،تهران ،نشر میزان،چاپ سوم:1391   

 6- شمس،عبدالله ،ادله ی اثبات دعوا حقوق ماهوی ،تهران،انتشارات دراک ،چاپ پانزدهم:1391

7ـ محمودی دشتی ،علی اکبر،ادله اثبات دعوا،قم،ناشر:مجمع الفکرالاسلامی،چاپ اول:1373

  8ـ قانون اجرائات جزایی 1393

9ــ قانون اصول محاکمات مدنی

   

 

 

حقوق شهروندی در فقه و حقوق افغانستان

 

حقوق شهروندی (اساسی)در فقه و حقوق افغانستان

ـــــــ

نوشته ای از: فرهاد عمری؛ دانشجوی سال دوم دانشکده فقه و حقوق

دانشگاه خاتم النبیین(ص) شعبه غزنی.

ـــــ

عصاره

انسان برای تداوم زندگی خود نیاز به حقوقی دارد که معمولا از سوی شارع مقدس و قوانین موضوعه در نظر گرفته شده است. بر علاوه ی که این حقوق به رسمیت شناخته شده است رعایت و احترام ان نسبت به همه الزامی دانسته می شود. این حقوق می تواند شامل حق حیات ، ازادی عقیده و بیان و حقوق دیگر باشد. اسلام به عنوان دین جامع در جهان ، ارجحیت بیشتری به انسان داده ،طوریکه تعرض نسبت به حق حیات وی را به مثابه تعرض به حقوق تمامی جمعیت جهان پنداشته است. و همینطور، قانون اساسی افغانستان هم توجه خاصی به حقوق شهروندی مبذول داشته است و به گونه صریح از ان حمایت نموده است.

 

واژهای کلیدی: حقوق شهروندی ، اسلام ، حق حیات ، آزادی عقیده ، آزادی بیان ، حقوق .

 

در آمد:

در این شکی نیست که انسان یک موجود اجتماعی است و از این رو دارای یک سلسله حقوقی است که این حقوق از زمانیکه انسان پا به جامعه هستی گذاشته از سوی خداوند متعال برای انسان اعطاء شده و سپس بعد از مدت زمانی انسان ها هم به فکر این شدند که باید همه انسان ها دارای حقوق یکسان باشند. 

 و از سوی دیگر ، برای تداوم حیات انسان در زمین و حفظ روابط اجتماعی و سیاسی انسانها، شناخت حقوق و رعایت آن ضروری است. بدون رعایت حقوق همدیگر زندگی تبدیل به جهنمی می گردد که بشریت در لابه لای شعله هایش می سوزد.

   بناء، ما در این مقاله به بیان کوتاه حقوق شهروندی از نگاه اسلام؛ که واقعا اسلام برای انسان ها چه اندازه حق و حقوق اعطا نموده است؟ و در نگاه دیگر، با مراجعه به قانون اساسی می خواهیم بدانیم که تا چه حد حقوق شهروندی در این قانون انعکاس یافته است. در اغاز به بیان مفهوم حقوق شهروندی مختصر اشاره می کنیم.

 مفهوم حقوق شهروندی

 مفهوم شهروندی، این افراد نیستند که تابعی از دولت قرار می‌گیرند، بلکه دولت تابعی از شهروندان و مبتنی بر تصمیم گیری و خواست آن‌ها ست. در شهروندی دولت وابسته به افراد جامعه است و بر همین مبنا است که شهروندی جزء اصول، مولفه‌ها و پیش شرط‌ های دموکراسی در نظرگرفته شده است. علمای حقوق در رابطه با حقوق شهروندی سه نوع حق را طرح کرده اند: 

۱- حقوق مدنی: که به حقوق فردی در قانون اطلاق می‌شوند. شامل آزادی افراد برای زندگی در هر جایی که انتخاب می‌کنند، آزادی بیان و مذهب، حق مالکیت، حق دادرسی یکسان در برابر قانون و... 

۲ - حقوق سیاسی: بویژه حق شرکت در انتخابات و انتخاب شدن، انتخاب کردن و... 

۳- حقوق اجتماعی: که به حق طبیعی فرد برای بهره‌مند شدن از یک حداقل استاندارد رفاه اقتصادی و امنیتی مربوط می‌شود. شامل مزایای بهداشتی و درمانی، تأمین اجتماعی در صورت بیکاری، تعیین حداقل سطح دستمزد می گردد.

در پی بیان مفهوم حقوق شهروندی ، اینکه به بیان حقوق شهروندی از دیدگاه فقه و حقوق می پردازیم:

 

    الف: حقوق شهروندی در فقه 

اسلام به عنوان دین کامل ، توجه خاصی به انسان دارد ؛ روی همین دلیل است که یک سلسله حقوقی را برای انسان در نظر گرفته است که و جود ان باعث بقاء و کرامت انسانی است که به چند نمونه ان اشاره می کنیم.

۱- حق حیات

اولین حقوق شهروندی که در اسلام مطرح و حائز اهمیت است حق حیات می باشد، چون تمام حقوق، به حیات انسان تعلق دارد. یعنی جان و حیات انسان محترم و کسی حق تعرض و تعدی به آن ندارد. و در باور و عقیده اسلامی، انسان تا حدی محترم و ارزشمند است، فلسفه وجود هستی بخاطر انسان است. چنانچه الله (ج) در سوره بقره آیه ۲۹ میفرماید: 

هُوَالذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الأَرضِ جَمِیعَاً». ترجمه( خدا آن کسی است که همه موجودات و پدیده های روی زمین را برای شما آفریده است...)

اری؛ این مخلوق با کرامت، حق حیات از مسلم ترین حقوق اوست، و سلب حق حیات از او جایز نیست؛ مگر در مواردی که قانون اسلام تشخیص بدهد آن هم در محکمه ای که بر اساس عدالت حکم صادر گردد. سلب حق حیات یک فرد بدون جرم (قصاص، فساد) همانند قتل تمام بشریت است. یعنی مرگ شخصی در جامعه انسانی مرگ همه است؛ و حیات فردی همانند زنده کردن و حیات بخشیدن به جامعه است. خداوند بزرگ در سوره مائده آیه ۳۲ قرانکریم میفرمایند:‌

... مَنْ قَتَلَ نَفْسَاً بِغَیرِ نَفْس أَوْ فَسَادَاً فِی الأَرْض فَکَأَنَما قَتَلَ الناسَ جَمِیعَاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکأَنَما أَحْیا الناس جَمِیعَاً». 

... هر کس، کسی را جز به قصاص و قتل، یا کیفر فسادی در زمین بکشد، چنان است که گویی همه ی مردم را کشته باشد، و هر کس، کسی را زنده بدارد، چنان است که همه مردم را زندگی داده باشد.

و با ملاحظه مقاصد شریعت، به عمق و فلسفه حقوق شهروند و بشریت، بیشتر و بهتر متوجه می شویم؛ که شارع مقدس چه هدفی را تعقیب می کند و تا چه اندازه به حق حیات انسان که اولین و ازجمله بنیادترین حقوق بشر به شمار میرود را بر همه گان احترامش را واجب گرداننده است و هیچ کسی حق ندارد بدون کدام علت این حق را از کسی سلب نماید .

 

۲- آزادی عقیده 

و دومین حق از حقوق بنیادین که اسلام آن را مورد توجه قرار داده است آزادی عقیده است . با این توضیح که اسلام در این مورد اشارات زیاد نموده است و عقیده هرشخص را آزاد گذاشته است که هرشخصی هر عقیده را که داشته باشد میتواند ازآن پیروی نماید. عقیده در اسلام آزاد است و کسی را به جرم عقیده نباید مورد آزار و اذیت قرار داد. از نظر اسلام اکراهی در پذیرش عقیده نیست، دعوت به سوی اسلام به معنی اجبار به پذیرش اسلام نیست، اصولاً فراخوان و دعوت امری است طبیعی و هر فکر و اندیشه چنین حقی را دارا می باشد.

از بیان روش دعوت اسلامی برمی آید که هیچ جبر و اکراهی در پذیرش نیست و عدم پذیرش هم تهدیدی متوجه فرد دعوت شونده نمی باشد.                                                                                                                                                                        

چون در کار دین، و پذیرش دین اکراه و اجباری نیست.. انتخاب و پذیرش و عدم پذیرش بیانگر آزادی در اسلام است

الله متعال در مورد این که در دین اسلام هرگز اکراه جای ندارد میفرماید:‌ «لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی» بقره/۲۵۶.»

ترجمه :‌ « در کار دین اکراه روا نیست، چرا که راه از بیراهه به روشنی آشکار شده است».

 

۳- آزادی بیان

در مورد آزادی بیان، نظام اسلامی برای ابراز اندیشه و بیان؛ حق ویژه ای قائل است. خالق انسان همزمان با خلقت انسان، یکی از نعمتهای مورد توجه بعد از خلقت انسان را نام ببرید و آن هم « بیان» است. خداوند ج در سوره الرحمن در ایه های ۱،۲،۳،۴ فرموده است: «الرحمن، علم القرآن، خلق الإنسان، علمه البیان» ترجمه: .«خداوند مهربان، قرآن را یاد داد، انسان را آفرید، به او بیان آموخت» .بیان، سخن گفتن برای ابراز و اظهار مافی الضمیر و آنچه در دل دارد.

موضوع بیان موضوعی صوری و نمایشی نیست؛ بلکه خداوند تمام نعمتهای وجودی را به انسان بخشیده تا در حد اعلا و در مسیر صحیح، از آنها به نفع خودش و جامعه بهره گیرد.و برای اینکه آموزش قرآن را مقدم آورده است؛ قرآن نعمت اصلی است و انسان در سایه آن از نعمتهای الهی بهره درست و صحیح می برد. و بیان و اندیشه اگر در سایه قرآن باشد، برای انسان مفید است. بیان اندیشه را آزاد گذاشته است، و شنیدن اندیشه دیگران و انتخاب صحیح را هم آزاد گذاشته و انسان را مختار کرده است. چون در نظام اسلامی فضای گفتگو آزاد است؛ اما به شرطی که بر اساس «حکمت و موعظه حسنه» باشد و حدود و مرز دیگران،اندیشه و عقیده دیگران را مورد تجاوز و تعدی قرار نگیرد. نص صریح قرآن آزادی بیان و گفت وگو را مشخص و معلوم نموده است در ایه ۱۸سوره زمر امده است:( فبشر عباد، الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم أولوا الألباب». مژده بده به بندگانم، آن کسانی که به همه سخنان گوش فرا می دهند، و از نیکوترین و زیباترین آنها پیروی می کنند. آنان کسانیند که خدا هدایت شان بخشیده است و ایشان واقعاً خردمندند.

 

 

ب: حقوق شهروندی در حقوق

یکی از ویژگی های نظام دموکراتیک، شکل گیری جامعه بر معیار حقوق شهروندی می باشد. در این نوع نظام، حکومت ها مکلف اند، تا حقوق اساسی افراد و شهروندان را تضمین و از آن حمایت نمایند. براساس نظام شهروندی، همه ی شهروندان ذاتا دارای حقوق مدنی و سیاسی بوده، چنانچه در همین ارتباط اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز اشاره کرده است. مطابق اعلامیه جهانی حقوق بشر، تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق باهم برابر اند. قانون اساسی افغانستان مصوب 1382 از جمله قوانین اساسی ای است که مبتنی بر ارزش های اسلامی و دموکراتیک تدوین گردیده که در آن حقوق اساسی بشر به عنوان حقوق شهروندان ذکر شد، و دولت مکلف به رعایت آن شده است

قانون اساسی به عنوان مادر قوانین حقوق شهروندی را به گونه زیر دسته بندی نموده است:

۱- حق آزادی ۲- حق ارتباطات ۳- حق سفر ۴ - حق تساوی ۵ - اصل بی گناهی ۶- حق عدم شکنجه ۷- حق داشتن وکیل مدافع ۸- حق مشارکت سیاسی۹- حق تعلیم و تربیه ۱۰- حق کار ۱۱- حق داشتن ملکیت ۱۲ - حق خدمات صحی ۱۳ - حق حمایت از خانواده

1- حق آزادی: قانون اساسی افغانستان آزادی را حق طبیعی هر انسان دانسته و دولت را مکلف به حمایت از آن نموده است. در ماده 24 قانون اساسی افغانستان مصرح شده است: آزادی حق طبیعی انسان است، آزادی و کرامت انسان از تعرض مصوون است، دولت به احترام و حمایت آزادی و کرامت انسانی مکلف می باشد».

2- حق آزادی و محرمیت مراسلات: یکی از حقوق اساسی شهروندان محرمیت مراسلات و ارتباطات شان است. چنانچه در ماده 37 قانون اساسی افغانستان آمده است: «دولت حق تفتیش مراسلات و مخابرات اشخاص را ندارد مگر مطابق به احکام قانون».

3- حق آزادی سفر و تعیین محل سکونت: یکی از حقوق اساسی دیگر حق آزادی در سفر و انتخاب محل اقامت می باشد. در ماده ۳۹قانون اساسی آمده است: «هر افغان حق دارد به هر نقطه ی کشور سفر نماید و مسکن اختیار کند مگر در مناطقی که قانون منع قرار داده است».

4- حق تساوی در برابر قانون: یکی از ویژگی های نظامی مبتنی بر حقوق شهروندی، تامین عدالت اجتماعی و منع تبعیض نسبت به همه ی شهروندان کشور می باشد.

ماده 22 قانون اساسی به این مهم پرداخته و در آن آمده است: «اتباع افغانستان اعم از زن و مرد در برابر قانون، دارای حقوق و وجایب مساوی می باشند». 

_۵ حق داشتن وکیل مدافع: در عصر حاضر، یکی از مسایل حاد حقوق بشر، گزینش و انتخاب وکیل مدافع می باشد که به حیث یک اصل در هنجار های بین المللی، قانون اساسی و قوانین عادی کشور پذیرفته شده است. ماده سی و یک قانون اساسی به این موضوع اشاره دارد:» هر شخص می تواند برای دفع اتهام به مجرد گرفتاری و یا برای اثبات حق خود وکیل مدافع تعیین کند. متهم حق دارد به مجرد گرفتاری، از اتهام منسوب اطلاع یابد و در داخل معایری که قانون تعیین می کند در محکمه حاضر گردد».

۶- حق مشارکت سیاسی: یکی از ویژگی های دیگر نظام دموکراتیک مشارکت مردم در سرنوشت سیاسی شان می باشد. قانون اساسی افغانستان نیز به همین ارتباط اشاره کرده و در ماده 33 می نویسد». اتباع افغانستان حق انتخاب کردن و انتخاب شدن را دارا می باشند».

۷- حق داشتن ملکیت: یکی از حقوق اساسی هر شهروند در یک نظام مردم سالار، داشتن حق ملکیت می باشد. ماده چهلم قانون اساسی می گوید: «هیچ شخصی از کسب مالکیت و تصرف در آن منع نمی شود، مگر در حدود احکام قانون».

۸- حق تعلیم و تربیه: یکی از حقوق مهم و اساسی شهروندان بالای حکومت، زمینه سازی تعلیم و تربیه برای فرزندان شان است. در ماده چهل و سوم قانون اساسی آمده است: «تعلیم حق تمام اتباع افغانستان است که تا درجه لیسانس در موسسات تعلیمی دولتی به صورت رایگان از طرف دولت تامین می شود». در ماده چهل و چهارم قانون اساسی نیز در مورد تعلیم و تربیه آمده است: «دولت مکلف است به منظور ایجاد توازن و انکشاف تعلیم برای زنان، بهبود تعلیم کوچیان و امحای بی سوادی در کشور، پروگرام های موثر طرح و تطبیق نماید».

_۹ حق کار و انتخاب شغل و پیشه: در ماده 48 قانون اساسی کشور آمده است: «تعیین ساعات کار، رخصتی با مزد، حقوق کار و کارگر و سایر امور مربوط به آن توسط قانون تنظیم می گردد».

۱۰- حق دسترسی به خدمات صحی: در ماده 52 قانون اساسی آمده است: «دولت وسایل وقایه و علاج امراض و تسهیلات صحی رایگان را برای همه اتباع افغانستان مطابق به احکام قانون تامین می نماید».

۱۱- حق حمایت از خانواده: با توجه به این که خانواده، به عنوان رکن مهم جامعه به شمار می آید، در قانون اساسی آمده است:» دولت به منظور تامین سلامت جسمی و روانی خانواده بالاخص طفل و مادر، تربیت اطفال و برای از بین بردن رسوم مغایر با احکام دین مقدس اسلام تدابیر لازم را اتخاذ می کند». 

 

 

برآمد:

۱- برای اینکه انسان ها بتوانند زندگی آرام داشته باشند باید به حقوق همدیگر احترام قائل شوند.                                                                                   

 ۲- خداوند بزرگ نیز برای تمامی انسانها یک سلسه حقوق از قبل تعین کرده که اگر ما به آن پابند باشم در دنیا و آخرت کامیاب خواهیم شد.                                                          

۳- حقوق شهروندی از جمله حقوق است که همه ی افراد باید از آن برخوردار باشند .               

۴- هیچ کسی و هیچ مرجعی نمیتواند حقوق شهروندی یک انسان را سلب کند .                   

۵- جمهوری اسلامی افغانستان نیز برای تمامی افراد این سرزمین حق و حقوقی قائل است. چنانچه در قانون اساسی افغانستان به حقوق یکسان همه ی اتباع افغانی تاکید شده وهیچ کسی نمیتواند بالای حق کسی دیگر تعرض نماید .   

 

 

منابع :

۱- قرانکریم

۲- قانون اساسی افغانستان ۱۳۸۲

۳- معین، محمد، فرهنگ فارسی معین،چ چهارم، تهران، انتشارات امیرکبیر،۱۳۶۰

۴- محمد جعفر، جعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقوق،تهران،ناشر:گنج دانش،۱۳۸۴.

۵- ناصح، ولي محمد، حقوق بين الملل خصوصي، بی جا، بی چا، ۱۳۹۴.

۶-صافی، ودیر، حقوق بين الملل عمومي ،کابل، بی چا،١٣٨٩

۷- عبدالله، نظام الدین ، حقوق و وجایب ، ناشر: انتشارات سعید،۱۳۹۱.

۸- هاشمی، سیدمحمد، حقوق اساسی و ساختارهای سیاسی ، ناشر: انتشارات بنیادمیزان، ۱۳۹۰.

۹-طباطبایی،منوچهر، حقوق اساسی،ناشر: انتشارات بنیادحقوقی میزان، ۱۳۹۰.

۱۰- سایت انترنتی افتاب؛ خط انترنتی: HTTP://WWW.AFTABIR.COM

 

عنوان کود جزایی در مغایرت با قانون است

عنوان "کود جزایی"در مغایرت باقانون است!

ـــــــــ

نقدی بر قانون(کود) جزای جدید.

ـــــــــ

افغانستان کشوریکه پس از نزدیک به نیم قرن(۱۳۹۶ــ ۱۳٥٥)، شاهد نوین سازی نظام کیفری است.

اغماض از موارد دیگر، یکی از قوانین جزایی که نظام عدالت کیفری افغانستان تا امروز بر آن استوار است، قانون جزای مصوب ۱۳۵۵ و منتشره جریده رسمی ۳۴۷ با ۵۲۳ ماده که در داخل دو جلد که جلد اول آن دارای پنج باب بوده و هر باب دارای فصول متعدد که احکام عمومی را بیان کرده، و جلد دوم که جنایات، جنحه ، قباحت و جزاهای آنرا مصرح داشته در سه باب جمع بندی شده اند که هر باب دارای فصول متعدد بوده، می باشد. این قانون در دوران ریاست جمهوری محمد داود، زمامداری ببرک کارمل و ریاست جمهوری نجیب الله دارای نوسانات و تعدیلات بوده است که سرانجام پس از تشکیل حکومت موقت توسط رئیس جمهور آقای کرزی نیز تصویب شد و تا امروز بدون کدام تعدیلی حکم فرماست.

اگر بخواهیم که معایب این قانون را بر شماریم، در حد چند کتاب باید بنویسیم.

اما بطور گذرا، عمده مشکلات این قانون عدم بیان تعاریف جرایم و مجازات ها، استفاده از واژه های مغلق و چند پهلو، تعارض میان مواد این قانون، عدم تطابق فصل بندی و طبقه بندی جرایم و عدم همخوانی با جرایم مدرن و به همین طرز، صدها نقدی بر این قانون وارد است. 

 این قانون به حدی ضعف دارد که تعریفی جامع از جرم ندارد(باب چهارم ماده ۹۷) و حتی زمانیکه در ماده اول بیان می کند که این قانون، جرایم و مجازات های تعزیری را بیان می کند، بدون تعریف جامع و مانع از جرایم و مجازات های تعزیری ، به بیان موارد دیگر می پردازد. 

ازسوی دیگر، از جمله سنگین ترین جرایم، جرم قتل است. این قانون با وجودی که برای انواع جرم قتل جزا انگاری کرده، اما تعریفی از جرم قتل ارائه نداده است که خود زمینه تفاسیر متفاوتی را مهیا می سازد که سبب بی عدالتی در نظام محاکماتی می گردد.(ماده ۳۹۴ به بعد)

در جای دیگر، بدون اینکه تفاوت میان شریک و معاون جرم داشته باشد، شریک را در مفهوم اتفاق در جرم (ماده ۴۹)جزا انگاری کرده و در عین حال معاون جرم را در مفهوم شریک جرم مصرح داشته است(ماده ۳۹) که با این وصف، معاون جرم که تنها وسایل مقدماتی و دخالت اندکی دارد، باید متحمل سخترین مجازات یعنی همسان مباشر شود.

در حالیکه معاون جرم جدا از شریک جرم است و عدالت اقتضا می کند که وی جزای سبکی را باید متحمل شود.

از طرفی هم، باب سوم را مختص به مجرم نموده و بدون اینکه از مجرم تعریفی ارائه کند، مستقیاً به مسئولیت جزایی و موانع آن می پردازد که بازهم زمینه تفاسیر و برداشت های گوناگون را مهیا می نماید.

و همینگونه در مورد جزاهای تکمیلی نیز بدون تعریف، به بیان مصادیق رجوع شده است.(ماده ۱۱۷)

در جای دیگر، از جرم سرقت یاد می کند اما بدون اینکه تعریفی از جرم سرقت ارائه کند، سارق را به تعریف می گیرد(بند۲ماده۴۵۴). و به همین شکل سراسر شگرد اغماض را پیش گرفته است.

این ها، صرف به هدف اینکه مخاطبین دانشجویان اند، موارد قابل هضم بیان گردید، ورنه استدلالهای سنگین وجود دارد که اگر بخواهیم اینجا بنویسیم، شاید برای خوانندگان محترم قابل هضم نباشد.

در هرصورت، در همین روز ها وزارت عدلیه از تکمیل شدن طرح قانون جزای جدید در داخل دوجلد و ۹۴۱ماده اخبار دادند که خود نویدی برای باروری نظام کیفری است.

مهمترین ویژگی این قانون ، بروز بودن آن است.

با این توضیح که انعده جرایمی را جزا انگاری کرده که جدیداً با صنعتی و مغلق شدن جهان تبارز یافته اند.

مثلاً، به رسمیت شناختن جرایم سایبری و الکترونیکی، مجازات های جایگزین حبس بصورت مستقل، مشروح بیان کردن جرم غصب و بیان تعاریف از جرایم و مجازات ها، جرایم فساد اداری و دها مورد دیگر می باشد.

هر چند تا هنوز مراحلی قانونی خود را طی نکرده است ولی با آنهم این قانون عاری از نواقص نیست.

مهمترین نقد بر اساس مقرره طرز تهیه و طی مراح اسناد تقنینی وارد است که درسال ۱۳۹۱ در داخل ۶ فصل و ۴۶ ماده تصویب و در جریده رسمی ۱۰٨۱ نشر شده است. در بند ۱ماده ۲ این مقرره ، مصادیق اسناد تقنینی بیان شده است که شامل قانون، فرامین تقنینی، مقرره، فرامین رئیس جمهور، اساسنامه و تعدیل آن، مصوبه شورای وزیران، ایزاد، تعدیل، حذف، تعیلق یا تعدیل در آنها و ضمیمه که ماهیت تقنینی دارند، می باشند.

با توجه به این ماده ، ما فقط به اصطلاحات بالا اسناد تقنینی(قانون) گفته می توانیم در حالیکه وزارت محترم عدلیه اعلام کرده است که طرح" کود جزایی" افغانستان تکمیل شده است که با مراجعه به مقرره طرز تهیه و طی مراحل اسناد تقنینی چیزی یا اصطلاحی تحت عنوان "کود"نداریم.

پس، این نام، ضمانت قانونی ندارد و خلاف قانون است.

و از سویی "کود "به معنای مجموعه قوانین است، در حالیکه این دوجلد مجموعه قوانین نیست بلکه تنها، موادی در باره جرایم و مجازات هاست.

و همینطور مشکلات دیگر هم قابل تأمل است که باید در این قانون تجدید نظر شود که ان شاءالله در فرصت های بعدی نشر می گردد و یا در وبلاگ نویسنده مراجعه کنید.

 

(علی سروری)

دانشجوی کارشناسی ارشد.

توزیع نمرات زمین رهایشی برای آموزگاران

توزیع نمرات زمین رهایشی برای آموزگاران از روزنه قانون!

 

تعدادی زیادی از آموزگاران محترم از ما ، در جا جای در مورد توزیع نمرات زمین رهایشی، بر اساس قانون سوالاتی داشتند که ما هم چیزیکه میدانستیم با انها شریک ساختیم که اینک، با شما نیز شریک می شود.

رئیس جمهور اسبق حامدکرزی در سال ۱۳۸۵-۱۳-۶ مصوبه شورای وزیران را تحت عنوان مقرره توزیع نمرات رهایشی برای آموزگاران بی سر پناه توشیح کرد.

هدف این مقرره کمک به آموزگاران جهت ﺭﻓﻊ ﻣـﺸﮑﻞ ﺑـﯽ ﺳـﺮﭘﻨﺎﻫﯽ، ﺍﺳﮑﺎﻥ ﻣﻌﻠﻤﯿﻦ ﺑـﯽ ﺳـﺮﭘﻨﺎﻩ ﺩﺭ ﭘـــﺮﻭﮊﻩ ﻫـــﺎﯼ ﺗﺜﺒﯿـــﺖ ﺷﺪﻩ، ﺗــﺄﻣﯿﻦ ﺳــﻼﻣﺖ ﻓﮑــﺮﯼ ﻣﻌﻠﻤﯿﻦ و ﺟﺬﺏ ﻣﻌﻠﻤﯿﻦ ﻣﺴﻠﮑﯽ ﺟﻬـﺖ ﺭﺷﺪ ﻣﻌﺎﺭﻑ ﺑﺎ ﮐﯿﻔﯿﺖ ﻭ ﻣﺘﻮﺍﺯﻥ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﮐﺸﻮﺭ عنوان گردیده است. 

تبصره در این باره از حوصله این نگارش بعید است اما فقط می خواهم در اینجا شرایط مستحقین و حق اولویت را بر طبق مقرره معلمین بی سرپناه که توسط حکومت اقای کرزی به تصویب رسیده است بیان کنم. ودر موارد باقی مانده ان شاء الله در نوشته های بعدی تمرکز خواهیم کرد.

این مقرره در داخل ۶ فصل و ۲۲ ماده توسط شورای وزیران تصویب و به امضاء رئیس جمهور حامد کرزی رسیده است که در ماده چهارم این مقرره در مورد آموزگاران مستحق نمره زمین، چنین مصرح داشته است:

ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺁﺗﯽ ﺩﺭﺻـﻮﺭﺗﯽ مستحق ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﯾﮏ ﻧﻤﺮﻩ ﺯﻣـﯿﻦ ﺷـﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﺑـﯽ ﺳـﺮﭘﻨﺎﻩ ﺑـﻮﺩﻩ ﻗﺒﻼﹰً ﺑﻨـﺎﻡ ﺧـﻮﺩ ، ﻫﻤـﺴﺮ ﯾﺎ ﺍﻭﻻﺩ ﺻﻐﯿﺮ ﻧﻤﺮﻩ ﺯﻣـﯿﻦ ﯾـﺎ ﺍﭘﺎﺭﺗﻤـﺎﻥ ﺭﻫﺎﯾــﺸﯽ ﺩﺭﯾﺎﻓــﺖ ﻧــﻪ ﻧﻤــﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ: 

١- معلمین ﻭ استادان ﺑﺮ ﺣﺎﻝ ﻣﮑﺎﺗﺐ ، ﻣـﺪﺍﺭﺱ ﻭ ﻣﺆﺳـﺴﺎﺕ ﻋﺎﻟﯽ ﺗﺮﺑﯿﻪ ﻣﻌﻠـﻢ ﻣﺮﺑـﻮﻁ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﻣﻌــﺎﺭﻑ ﮐــﻪ ﺣــﺪ ﺍﻗــﻞ ﻣــﺪﺕ ﺩﻭﺳﺎﻝ ﻃﻮﺭ ﺑﺎﻟﻔﻌﻞ ﺧﺪﻣﺖ ﻧﻤـﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ    

٢- ﻣﻌﻠﻤﯿﻦ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ ﻗـﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﯼ ﺍﯾﮑﻪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﻣﺪﺕ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﻃـﻮﺭ ﺑﺎﻟﻔﻌﻞ ﺩﺭ ﻣﮑﺎﺗﺐ ﻭ ﻣﺪﺍﺭﺱ ﻣﺮﺑﻮﻁ

ﻭﺯﺍﺭﺕ ﻣﻌﺎﺭﻑ ﺗﺪﺭﯾﺲ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﺑـﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺁﻥ ﺍﻟﯽ ﻣﺪﺕ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﻣﺘﻌﻬـﺪ ﮔﺮﺩﻧﺪ.  

٣ - ﮐﺎﺭﮐﻨﺎﻥ ﺍﺩﺍﺭﯼ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﻣﻌﺎﺭﻑ ﻭﻣﮑﺎﺗﺐ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﮐﻪ ﻃﻮﺭ ﺑﺎﻟﻔﻌﻞ ﺑـﻪ ﺗــﺪﺭﯾﺲ ﺩﺭﻣﮑﺎﺗــﺐ ﻣــﺸﻐﻮﻝ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ   

٤- ﻭﺭﺛﻪ ﻣﻌﻠﻤﯿﻦ ﺷـﻬﯿﺪ، ﺑـﺪﻭﻥ ﻧﻈﺮﺩﺍﺷــﺖ ﻣــﺪﺕ ﺧــﺪﻣﺖ ﻭﺭﺛﻪ ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺍﻧـﺪ ﺍﺯ ﺯﻭﺝ ، ﺯﻭﺟﻪ ﻭ ﺍﻭﻻﺩ ﺻﻐﯿﺮ

بر طبق ماده ۵ این مقرره، از میان آموزگاران بالا، تعدادی انها دارای حق اولویت اند در این ماده اینگونه طبقه بندی شده اند:

١) ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻣﺴﺘﺤﻘﯿﻦ ﺍﺯ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻧﻤﺮﺍﺕ ﺯﻣﯿﻦ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺯﯾـﻊ ﺩﺭﯾـﮏ ﭘﺮﻭﮊﻩ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺎﺷـﺪ ، ﺑـﻪ ﺗﺮﺗﯿـﺐ ﺫﯾﻞ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺣﻖ اولویت ﺷـﻨﺎﺧﺘﻪ می شوند:

١- ﻭﺭﺛﮥ ﻣﻌﻠﻤﯿﻦ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻧﯽ ﮐـﻪ ﺣﯿﻦ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﯾﺎ ﺑـﺎﻻﺛﺮ ﺁﻥ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﺳﺎﻝ ١٣٨٢ ه . ﺵ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﯾﺎ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﮔﺮﺩﯾـﺪﻩ باشند.

٢- ﻣﻌﻠﻤﻴﻦ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ ﺍﻧﺎﺙ ﻛﻪ ﺑﻴﻮﻩ باشند

  ۳- ﻣﻌﻠﻤــﯿﻦ ﻭ ﺍﺳــﺘﺎﺩﺍﻥ ﺍﻧــﺎﺙ ﮐــﻪ ﺩﺭ ﻣﻜﺎﺗــﺐ ﻭﻟــﺴﻮﺍﻟﻰ ﻫــﺎ ﻣﻘــﺮﺭ ﻭ ﻃــﻮﺭ ﺑﺎﻟﻔﻌــﻞ ﺗــﺪﺭﯾﺲ 

ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ 

  ۴- ﻣﻌﻠﻤﯿﻦ ﻭﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑـﯿﺶ ﺍﺯ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﻃﻮﺭ ﺑﺎﻟﻔﻌـﻞ ﺧـﺪﻣﺖ نموده باشند.

٥- ﻣﻌﻠﻤﯿﻦ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﻃﻮﺭ ﺑﺎﻟﻔﻌﻞ ﺧﺪﻣﺖ ﻧﻤـﻮﺩﻩ نموده باشند

   ٦- ﻣﻌﻠﻤﯿﻦ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﻃﻮﺭ ﺑﺎﻟﻔﻌﻞ ﺧﺪﻣﺖ ﻧﻤﻮﺩﻩ باشند

٢( ﺣــﯿﻦ ﺗﺜﺒﯿــﺖ ﺍﺳــﺘﺤﻘﺎﻕ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﻨﺪﺭﺝ ﻓﻘـﺮﻩ (۱) ﺍﯾــﻦ ﻣــﺎﺩﻩ ﺩﺭﺟــﻪ ﺗﺤــﺼﯿﻞ ﻣــﺴﺘﺤﻖ ﻧﯿــﺰ ﺩﺭ ﻧﻈــﺮ ﮔﺮﻓﺘــﻪ می شود.

و مضاف بر موارد بالا، زن و شوهر نمی توانند که بطور جداگانه زمین دریافت کنند و همین گونه، تمامی افرادی که در زمان تصدی اموزگاری زمین دریافت کرده اند از دیگر ادارات نمی توانند که زمین دریافت نمایند.

 قابل یاد آوری است که زمین به آموزگاران بطور رایگان اعطا می شود و اما مصارف شهرک سازی را باید بعد از تثبیت استحقاق اش، به حساب وزارت مالیه بپردازند.